فدای چشمای قشنگت عزیزم
سلام و صد تا سلام به همه ی دوستای گل خودم.
امروز فندقی رفته جلو آینه و هی خودشو نگاه میکرد و برا خودش بوس میفرستاد.
یهو برگشت گفت وای چه چشمای خوشگلی دارم .
وای که مامان فدای اون چشمای نازت بشه دختر.
همه زندگیم فدای اون چشمای نازت بشه.

دورت بگردم من با اون ژست گرفتنت.

فرشته ی ناز کوچولو.
امروزم میگفت که اگه نماز بخونیم فرشته ها میان و رو سرمون گل میریزن.
اما فرشته ها که دیده نمیشن.
منم میگفتم آفرین درسته اون موقع خدا هم خیلی دوستت داره و هر چی از خدا بخوای هت میده.
بعدش که پرسیدم عسل از خدا چی میخوای؟
گفت من از خدا یدونه شال و روسری میخوام.
فدای اون دنیای کوچیکت بشم من. کاش ما آدم بزرگا هم دلمون مثل شما کوچولو ها انقدر پاک بود و توقعمون از خدا انقدر کم.
راستی امروز اونیکی واکسن عسل رو هم زدم براش. الهی مامان فداش بشه . خیلی گریه کرد.
نمی تونست پاشو تکون بده. ولی عوضش دیگه هیچوقت دخمل گلم سرما نمی خوره.
خدایا شکرت بخاطر همه چی.


فدای چشمای قشنگت عزیزم
